شاه محمود داعى شيرازى

74

نسايم گلشن ( شرح شرح گلشن راز شيخ محمود شبسترى ) ( فارسى )

نه عشق از آرزوهاى جوانيست * كه بيزارى ز جان و زندگانيست حديث عشقبازى سرسرى نيست * گمانى كز سخنها مىبرى نيست به حق آنها كه درّ عشق سفتند * مجازى را در اين ره وانگفتند كدام است آن مجازى ، هيچ دانى ؟ * همان عشقى كه باشد در جوانى چنان كاندر حقيقت مرد رهرو * دو عالم را نمىسنجد به يك جو مجازى نيست جز صورت‌پرستى * حقيقت بگذر از صورت كه رستى كسى كاندر مجازى پاك‌رو گشت * حقيقت را مسلم كرد و بگذشت مجازى جز تماشاى نظر نيست * نظر را نزد بعضى هم گذر نيست نگويم با تو زين پس از چه و چون * ببين در قصه‌ى ليلى و مجنون به عشق آن كس كه اين مقدار گردد * حريف عشق و مرد كار گردد اگر ميرد شهيد راه باشد * ز سرّ عاشقان آگاه باشد نه طبع من به دعوى اين سخن گفت * نظامى در كتاب خويشتن گفت 87 اين شيوه‌ى نامه‌سرايى كه به ده نامه‌سرايى شهرت دارد ، در ادب پارسى نخست بار توسط فخر الدين اسعد گرگانى در كتاب ويس و رامين مطرح مىشود . در اين منظومه‌ى عاشقانه ، نامه‌هايى منظوم از سوى ويس به معشوقش رامين فرستاده مىشود . عناوين نامه‌ها در اين منظومه چنين است : - نامه‌ى اول در وصف آرزومندى - نامه‌ى دوم در خوش بودن با خيال دوست - نامه‌ى سوم در جستجوى دوست در دل - نامه‌ى چهارم در اميدوارى به وصال - نامه‌ى پنجم در جفا بردن از دوست - نامه‌ى ششم در فراخواندن دوست به نزد خويش - نامه‌ى هفتم در گريستن از فراق و تنهايى - نامه‌ى هشتم در خبر پرسيدن از دوست